تبليغاتX
love2love
خدایا ‘ دمت گرم........................

     گاهی اوقات آدم احساسِ تنهاییِ شدیدی میکنه... مثلِ الانِ من.............. گاهی اوقات آدم دلش میخواد سر به بیابون بزاره........... کفر بگه........ ناشکری کنه........ یا اینکه بشینه یه متن فوق العاده سوزناک و غمگین بنویسه و وانمود کنه که دردمند ترین و تنها ترین و نا امید ترین آدمِ دنیاس و البته بعد از نوشتن اون مطلب وقتی که از پشت مانیتورش بلند میشه دیگه خودشم باورش شده که چقدر بدبخت و تنهاست و در نتیجه به جای اینکه نوشتن آرومش کنه ؛داغونش میکنه........

منم الان حالِ خوبی ندارم......... ولی میخوام این بار ناراحتی مو طورِ دیگه ای در قالبِ کلمات جا بدم......طوری که وقتی از پشتِ مانیتورم بلند شدم احسا س کنم خیلی سبک شدم و دیگه اون ناراحتی قبل از نوشتن در وجودم نباشه.........

قبل از هر چیز میخوام چند تا از جمله هایی رو که تو "کتابِ نقره ایِ خوشبختی" برایان تریسی خوندم و دوباره مرور کنم:

بزرگترین اشتباهی که ما در زندگی خود میکنیم این است که میپنداریم برای دیگران کار میکنیم ؛ نه برای خودمان!

وقتي هميشه از يك مسير ثابت براي رسيدن به هدفت استفاده ميكني و هيچ تغييري در مسيرت نميدهی چطور توقع داري نتيجه اي متفاوت با نتيجه قبلي به دست بياوري؟تا وقتي مسيرت را تغيير ندهي نتيجه همچنان هماني خواهد بود كه قبلا بوده...

شخصی که واقعا صادق است میداند که هیچ چیزی را مجانی یبه کسی نمیدهند. بدانید که هیچ راه آسانی برای موفق شدن وجود ندارد.

بپذیر که گاهی با افرادی روبرو میشوی که نمیتوانی با آنها کنار بیایی. این به آن معنی نیست که یکی از شما بهتر یا بدتر است ؛ بلکه موضوع این است که شا با هم متفاوت هستید....

وقت بگذارید؛ هر بهایی لازم است بپردازید و هر کاری که ضروری است انجام دهید تا در کاری که میکنید بهترین باشید...

هرهدف و برنامه ای که دارید ؛ آن را با عزم راسخ و اراده تنزل ناپذیر دنبال کنید...

 میزانِ استقات و پشتکار شما در هنگامِ رویارویی با گرفتاری؛ شکست و نا امیدی ؛ در واقع ملاک واقعیِ اعتمادی است  که به خودتان دارید!

چیزی که میگویید؛آرزو میکنید یا نیتِ آن را در ذهن دارید کافی نیست. آنچه مهم است کاری است که میکنید. اعمال شما دقیقا به شما نشان میدهد که واقعاکه هستید...

اشخاص قوی و موفق کسانی هستند که به نقاط قوت و توانایی های خود فکر میکنند و اشخاص ضعیف افرادی هستند که دل مشغولِ نقاط ضعف و ناکامی ها و شکستهای خود هستند...

دقیقا شخص کنید که در زندگی چه میخواهید و آن را هدف خود قرار دهید و بهایی را که برای دستیابی به آن هدف باید پرداخت تعیین کنید . و به یاد داشته باشید که هیچ چیز با ارزشی بدونِ از خود گذشتگی و ایثار به دست نمی آید...

 برای موفق شدن با دل و جان کار کنید . هیچ کاری را به تاخیر نیندازید و نگذارید که چیزی شما را متوقف کند یا باعث دلسردی شما شود...در واقع هرگز در موقعیتی که شما را ناراحت میکند یا به دلایلی باعث دلسردی و تعللِ شما در ادامهء مسیرتان میشود قرار نگیرید..

 فقط با شکست خوردن است که یاد میگیرید چه طور به موفقیت دست پیدا کنید...هیچ موفقیتی بدون وجود شکست امکان پذیر نیست...

آخیش.....

یه کمی بهترشد... پس زیادم از مرحله پرت نیستم........و اما یه ستایشِ خیلی قشنگ:

" خدا رو شکر که برای موفق شدن و رسیدن به اهدافم گاهی اوقات نگران و پریشان میشوم... این یعنی که من هدفی در زندگی دارم...

خدا را شکر که میتوانم درد دل هایم را در این وبلاگ بنویسم ... این یعنی : ۱- انگشتانم برای تایپ کردن حرف ها سالم هستند!!! ۲- من هم در خانه کامپیوتر دارم و امکان وصل شدن به دنیای اینترنت(که خیلی ها  از آن بی بهره اند...) و این یعنی حداقل های زندگی برایم مهیا هستند ۲- پدر و مادری دارم که هزینه تلفن و کارت اینترنت منو میپردازند!!!!!!!!

خدا رو شکر میکنم که زود به زود غمگین میشم و احساسِ تنهایی میکنم.... چون وقتی غمگینم بیشتر یاد خدا می افتم و یشتر بهش نزدیک میشم....

خدا رو شکر میکنم که گاهی اوقات بیمار میشم(مثل الان که حسابی سرما خوردم و حالم بده!!!) این یعنی به یاد میارم که اغلب اوقات سالم هستم...

خدا رو شکر که انسان آفریده شدم (نه یه موجود ِ دیگه ) این یعنی خدا منو بیشتر دوس داشته؛  فرشتهء در گاهش( ابلیس) رو به خاطرِ سجده نکردن به من طرد کرده و  از اونجایی که بیشتر از بقیه آفریده هاش من و توانایی هامو باور داشته من رو به عنوانِ اشرف مخلوقاتش انتخاب کرده و همه کائنات رو در مسیر راهم قرار داده تا با کمک اونها به اهداف ریز و درشتم برسم.... 

و هزار تا خدا رو شکر ِ دیگه ......................................................

 اصلا خدا رو شکر که الان زنده م و دارم نفس میکشم....."

خب .................

حالا حالم خیلی خیلی بهتر شده.... حالا احساس میکنم خوشحالم .............جدا چقدر فرق داره بین غمگین نوشتن و امیدوارانه نوشتن؟!!!!!!!!!!!!!! اگه الان ضجه زده بودم و به جایِ نعمتایی که دارم ؛نعمتایی که هنوز ندارم و توصیف کرده بودم فکر کنم الان روانه تیمارستان بودم (شایدم بهشت زهرا)........................ راستش الان که به علت ناراحتیم فکر میکنم از مسخره بودن و بی اهمیت بودنِ این علت خنده م میگیره!!!!!!!!! جدا ما آدما چرا انقدر مسائل و بزرگ میکنیم؟! جدا چرا؟!....

پس خدا رو شکر که الان حال خوبی دارم این یعنی که من به راحتی میتونم بر مشکلاتم غلبه کنم....

خدایا خیلی با صفایی......... دمت گرم........................


و در ضمن خدا رو شکر که دوست و همدمِ خوبی مثلِ آتش دارم.......آتشی که در اوجِ بحرانهایِ روحی و عاطفی ام پایِ درد دل های من نشست و بدونِ هیچ چشمداشت و توقعی محبت خالصانه و پاکش را به من هدیه کرد.... دوستت دارم آتش................................ 

و این گلِ صورتی رو با یه دنیا محبت؛ احترام و قدردانی به تو همدمِ خوبم تقدیم میکنم :

 

 

 

 

http://www.atash-ab-toofan.blogfa.com/

 

 

۲۲/آبان ماه/۱۳۸۶

خیلی سخته تو یه قدمیت باشه به طوری که تا دستاتو دراز کنی بتونی بگیریش اما یه چیزی نزاره به این انتظار و سکوت ۶ ساله پایان بدی.... خیلی سخته همهء وجودت فریاد بکشه برو اما پاهات توان رفتن نداشته باشن...
و سخت تر از همه این که بدونی شاید این آخرین فرصت باشه واسهء رسیدن ولی هیچ کاری از دستت بر نیاد و آروم یه گوشه کز کنی و خیره بشی به دیوار...................
تا همین دقیقه ای که دارم  مینویسم (۱۸:۴۰) حداقل ۴۰ بار صحنه ای رو که اون از در وارد میشه ؛ تجسم کردم... یه دلم میگه همین حالا پشو لباساتو بپوش و برو... اون منتظره... برو بهش بگو  ... شاید دیگه هیچ وقت نبینیش... برو بهش بگو : لعنتی  دوستت دارم... برو بهش بگو که تا حالا چند بار سعی کردی فراموشش کنی ولی نتونستی... برو بهش بگو که چقدر بهش احتیاج داری..... برو...
از طرفی یه دلم میگه همون جایی که هستی بشین  و از جات تکون نخور... هرچی میخواد بشه... فکر نکن اون الان منتظره تا تو رو ببینه...فکر نکن تا اومدنِ تو چشماش به در خشک میشه....چه تو باشی چه نباشی واسهء اون هیچ فرقی نمیکنه... بیچاره اگه بهش بگی غیر از این که خودتو سنگ رو یخ کردی کارِ مفیدِ دیگه ای انجام ندادی...ولش کن دیوونه....تو که ۶ سال صبر کردی یه امشبم روش... نمیمیری که...بهت قول میدم دفعه دیگه.....

و من هر بار به خودم قول دادم که دفعه دیگه........

خدایا من فقط به قدرت تو ایمان دارم و بس... اگه متعلق به من نیست تمنا میکنم کاری کن که مهرش از دلم بره بیرون... و اگرم متعلق به منه فقط آروم ترم کن... نزار عینِ مار زخم خورده هِی به خودم بپیچم... خدایا تو رو به بزرگیت قسمت میدم ... مبادا امشب که من نمیرم چشمش یکی دیگه رو بگیره؟!!! نکنه نگاه یکی دیگه دلشو بلرزونه؟!!! نکنه با شنیدن صدایِ یکی دیگه قلبش تند تر بزنه؟!!! ......خدایا یه ایندفعه رو هم به بخشندگی و مهربونیِ خودت بهم فرصت بده.... خواهش میکنم بهم فرصت بده....قول میدم که دفعهء دیگه........


 

نوشته شده توسط سپیده در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 11:2 | لینک ثابت |