
![]()
" در آغوش پروردگار "

- بله؟
- حواسمو پرت نکن ؛ دارم دعا میکنم... ![]()
- خب تو منو صدا کردی...
- من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
دارم دعا میخونم:" ای خدای بزرگ که در آسمانی..." ![]()
- خب من این جام.
- آها منظوری نداشتم.
فقط داشتم دعای روزانه مو میخوندم.من همیشه با خدا راز و نیاز میکنم.حالمو خوب میکنه ؛ احساس میکنم وظیفه مو انجام دادم.
- بسیار خب... ادامه بده...
- "... نام تو مقدس باد..." ![]()
- منظورت چیه؟
- از چی؟ ![]()
- از "... نام تو مقدس باد..." . " مقدس" یعنی چی؟
- خب .... یعنی .... ام م م م ؛ .... نمیدونم.
خب این یه قسمت از دعاست . راستی معنی ش چیه؟ ![]()
- یعنی "عزیز" ؛ " منزه" ؛ "عالی" .
- آها.....تا حالا درباره ش فکر نکرده بودم. ![]()
" پادشاهی تو بر زمین بیاید و اراده تو بر زمین جاری شود ؛ همان گونه که بر آسمان ها جاری است..." ![]()
- آیا واقعا میخوای که اراده من بر زمین جاری بشه؟
- بله .چرا نه؟ ![]()
- به خاطرش چیکار میکنی؟
- کار؟
مگه باید کاری کرد؟ فکری درباره ش نکردم.اما فکر کنم خیلی خوب میشه که تو کنترل همه چیز این جا رو هم مثلِ آسمون به دست بگیری.
- اون وقت تو رو هم کنترل کنم؟
- خب.....من کلیسا میرم...![]()
- فقط همین؟ بد اخلاقیت چی؟ تو برای رفع اون باید بیشتر کار کنی.پول خرج کردنت هم همینطور ... همه پولاتو خرج خودت میکنی. کتابهایی که میخونی چی؟ چیزای خوبی نیستن...
- چقدر از من ایراد میگیری؟!!! منم یکی مثل بقیه. ![]()
- مگه نمیخوای اراده من روی زمین جاری بشه؟
پس از تو و امثال تو که اینو میخواین باید شروع کنم.
- آها...
خب درسته اشکالاتی دارم....راستی حالا که میخوای رو عیبام کار کنی ؛یادت باشه چند تای دیگه هم دارم. ![]()
- میدونم.
- البته تا حالا خیلی در این باره فکر نکرده بودم. اما میبینم واقعا دلم میخواد از شر بعضی هاشون خلاص بشم.
- خوبه... داریم به یه جاهایی میرسیم...
- با هم روی اونا کار میکنیم تا موفق بشیم....
- آفرین....
- ببین خدا ؛این دعا داره کمی طولانی تر از حد معمول میشه. " لطفا نان امروزم رو مرحمت کن..." باید برم... ![]()
- نان؟؟؟ تازه باید مواظب خوردنت هم باشی ؛ همین حالا هم اضافه وزن داری!!!
-
خدایا ! چقدر امروز از من ایراد میگیری!
من دارم وظیفه دینی مو انجام میدم ؛ یکهو وارد میشی و ایراد گیریت شروع میشه...
- وقتی درست دعا بخونی ؛ همینه ؛ صدات به گوشم میرسه ؛ میام و جوری میشه که ناچار بشی خودتو تغییر بدی.تو منو صدا کردی ... من هم اومدم...
به دعا خوندنت ادامه بده... میخوام ببینم در ادامه چی میگی.
- میترسم...![]()
- از چی؟
- آخه میدونم چی به من میگی...
- خب امتحان کن.
- " .... خدایا بدیهای ما را ببخش ؛ همانطور که ما کسانی را که به ما بد کرده اند می بخشیم. "
- خب.....نظرت راجع به " مارگریت " چیه؟
- میدونستم پای اونو وسط میکشی.![]()
مگه ندیدی چه دروغ ها درباره من گفته! 
چه قصه ها درباره خانواد ه م سر هم کرده.
هنوز تقاص اینا رو پس نداده. قسم میخورم تا حسابامو باهاش صاف نکنم؛ آروم نگیرم!!! 
- پس این چیزایی که در دعا میگی چی میشه؟
- موضوع مارگریتو ندید بگیر... 
- خوبه؛ لا اقل صداقت داری . اما این بار تلخ و سنگین رو با خود بردن و این تلخی رو دردل نگه داشتن چه لطفی داره؟
- بزار حسابمو با اون صاف کنم ؛ اون وقت حالم بهتر میشه... چه بلایی که سرش بیارم !
کاری میکنم که آرزو کنه کاش هیچ وقت همسا یه م نشده بود... 
- اما میدونی با این کار حالت بهتر نمیشه؟ انتقام اصلا شیرین نیست . ببین از فکر انتفام چقدر منقلب شدی! بیا ؛خودم همه شو درست میکنم....
- میتونی؟؟؟ چه طور؟؟؟؟ 
- مارگریتو ببخش. من هم تو رو میبخشم.اون وقت میبینی که چقدر قلبت آروم میشه . بزار حس نفرت و بدی با مارگریت بمونه. تو خودتو از این حس خلاص کن...
- حق با توست...
همیشه حق با توست....
خدایا ببین ؛ الان بیشتر از اون که بخوام از مارگریت انتقام بگیرم ؛ دلم میخواد با تو صاف و رو راست باشم...
اوکِی ... من اونو میبخشم. حتی بهش کمک میکنم که در زندگی راه درستو پیدا کنه...
حالا که به این قضیه فکر میکنم ؛ دلم برای مارگریت بیچاره میسوزه ؛ در بد وضعی گیر افتاده . باید تاوان ضایع کردن حقوق دیگران رو بپردازه.... خدایا خودت یه جوری راه درستو پیش پاش بزار...
- آفرین... عالی شد... حالا چه احساسی داری؟
- اِ م م م م م م ....
خب؛ بد نیست. نه؛ راستشو بخوای خیلی بهتر شدم.
گمان کنم امشب بعد از مدت ها دیگه گرفته و عصبی به رختخواب نرم.... تا یادم میاد همیشه ناراحت به رختخواب رفتم... و چون نمیتونستم درست استراحت کنم همیشه خسته و کسل بودم. گمان کنم از این به بعد درست بشه .
- دعات هنوز تموم نشده ادامه بده...
- آها
" ... خدایا ؛ ما را چنان هدایت کن که وسوسه بر ما غلبه نکند و از شر بدی ها نجاتمان بده..." ![]()
- همین کارو خواهم کرد. تو هم سعی کن خودتو در وضعیتی قرار ندی که دچار وسوسه بشی...
- منظورت چیه؟ ![]()
- وقتی میدونی باید لباسها رو بشوری و خونه رو مرتب کنی ؛ تلویزیونو روشن نکن !
یا اگه میبینی نمیتونی روی دوستات تاثیر خوبی بذاری و گفتگو ها تونو به مسیر مثبتی هدایت کنی ؛ شاید بهتر باشه نسبت به ای دوستی ها تجدید نظر کنی... یه چیز دیگه ... نذار همسایه ها و دوستات برات یه بت بشن و بخوای از اونا تقلید کنی. و خواهش میکنم از من هم به عنوان راه فرار استفاده نکن!!!
- قسمت آخر رو نفهمیدم... ![]()
- وقتی در شرایط بدی قرار میگیری ؛ به دردسر میفتی ؛ به من پناه میبری و میگی : " خدایا اگه از این گرفتاری خلاصم کنی ؛ قول میدم دیگه فلان کارو نکنم".
از این وعده وعیدا چندتا دادی؟ یادت هست؟
- اوه ؛ بله ؛ شرمنده م .
واقعا شرمنده م ای خدا. ![]()
- به یاد کدومشون افتادی؟
- آن شبی که دیوید رفته بود و منو بچه ها در خانه تنها بودیم چنات بادی میوزید که فکر میکردم الان سقف خونه از جا کنده میشه ؛ رعد و برق هم که همه رو به وحشت انداخته بود. یادمه گفتم : " خدایا اگر ما رو از این وضع خلاص کنی قول میدهم هیچ وقت دعایم را ترک نکنم..." .
- خب من کار خودمو کردم ... تو چی؟
- متاسفم...
واقعا متاسفم . تا حالا فکر میکردم فقط دعا کافیه و لازم نیست کار دیگه ای بکنم. هیچ وقت فکر نمیکردم اتفاق امشب پیش بیاد.
- خب ادامه بده و دعاتو تموم کن...
- " خدایا... پادشاهی و اقتدار و حمد و سپاس همواره شایسته توست. آمین."
![]()
- میدونی چی رو به عنوان حمد و سپاس قبول میکنم و چی منو خشنود میکنه؟
- نه راستی چه چیزی و رو خشنود میکنه؟ دلم میخواد از این به بعد کاری کنم که تو خشنود بشی.دیدم چه بلایی سر زندگی آوردم ! و دیدم چقدر عالیه اگه بتونیم راه تو رو بریم. ![]()
![]()
- جواب سوالمو دادی.
- دادم؟ ![]()
- بله.
حمد و ستایش از نظر من همینه که همه مثل تو ؛ منو دوست داشته باشن و میبینم که کم کم داره اتفاق میفته... حالا که بعضی از اشکالاتت رو شد و میخوای اونا رو برطرف کنی ؛ چه کارها که نمیتونیم با هم بکنیم...
- خدایا ببینیم چه طوری منو درست میکنی ها ! اوکِی ؟ ![]()
- اوکِی.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()